نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )
45
سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )
ياد كنيم ، سخن دراز شود ، و هفت تن از دانشمندان مشهور ، و بزرگان صدور ، كتابت انشاى وى داشتند ، و در سراسر كشور چون از ناحيت وى و شاهنشاه دو توقيع مختلف ، در يك قضيّه ميرسيد ، تنها در تاريخ فرمان مينگريستند ، و موخر را به كار ميبستند ، و طغراى توقيعات وى ( عصمة الدّنيا و الدّين الغ تركان ملكة نساء العالمين ) ، و علامت آن ( اعتصمت باللّه وحده ) بود و آن نشانه را بخامهء جلى ، با خطى زيبا مينگاشتند ، چنان كه جعل و تزوير آن دشوار مينمود ، و از گزارش آن خاتون پس از اسارت ، در روزگار جلال الدّين ، بوى خبر ميرسيد ، سپس احوالش مجهول ماند . كوچ شاهنشاه از كتلف پس از غلبهء چنگيز بر بخارا چون شاهنشاه آگاه گشت ، كه چنگيز خان بر اترار دست گشاده و ينال خان و سپاه وى را ، در ان ناحيت ، بديار عدم فرستاده است ، در حدود كتلف و اندخود اقامت گزيد ، چشم به راه تا سپاه از نواحى ملك بوى پيوندند ، نگران تا خود شب آبستن چه زايد ، و از دستبرد حوادث سران را چه رخ نمايد ، و چنگيز پس از تسخير اترار ببخارا " نزديكترين ديار بمركز رابات شهريار " به قصد محاصرت آن شهر بشتافت ، و انديشهء وى آن بود ، كه ميان شاهنشاه و لشگر متفرّق وى حايل گردد تا اگر خواهد كه آن پراكندگان را بازگردارد ، نتواند ، بارى با عدد بسيار ، از سپاه خويش ، و پياده و سوار اترار ، گرد بر گرد آن ناحيت فراگرفت ، و شبانروز از جنگ نياسود ، تا آن را بقهر و عنف بگشود ، و چون در گيرودار پيگار ، كشلى اميراخر ، و اتباع شاهنشاه ، تصرّف آن خطه را نزديك ديدند ، چنين انديشيدند ، كه دست در دامن عزيمت اويزند ، و از هزيمت بپرهيزند ، و برين متّفق گشتند ، كه باجماع پاى بيرون گذارند ، و بيكبار يكرويه بر دشمن هجوم ارند ، باشد كه از آن بليّت ، راه آسايش يابند و روى گشايش بينند ، بدين قصد از شهر برامده ، بر خصم حمله بردند ، چون تاتار كار دشوار ، و بلا بىزينهار ، تيغ جانستان پا در ميان ، و حملهگران ديدند ، از پيش آنان گريز اغاز نهادند ، و راه فرار بر انان بگشادند ، و اگر مسلمانان ثبات ورزيده ، ديگر بار حمله ميآوردند ، و از پى آنان دست بتيغ ميگشودند ، و ايشان را ، بهنگام گريز ، از شمشير سرافشان ضربدستى تازه مينمودند پيروز ميگشتند ، و سپاه تاتار همچنان بهزيمت ميرفت ، و آن جمع صورت تفريق ميگرفت ، لكن بخت برگشتگى را از تعقيب دشمن ، برهائى خويش قانع گشتند ، و چون تاتار دانستند كه مقصود آنان خلاص جانست ، نه جنگ با دشمنان ، و غايت مطلوب فرارست نه پيگار ، دست از ستيز برنداشتند ، و راه گريز بازنگذاشتند ، و لشگر بخارا را تا كنار جيحون رانده ، بيشتر آن لشگر بكشتند ، و تنها اينانج خان با اندك